قله پاشوره

جمعه ۴ تیر ۹۵

ساعت ۴ صبح از بابلسر حرکت کردیم  در مسیر چند نفر از دوستان به ما ملحق شدند  و تعدادی از دوستان به خاطر محدویت جا در مینی بوس با ماشین شخصی به نوا رسیدن  – ساعت ۷:۳۰ به جلوی کارخانه آب معدنی رسیدیم  پس از آماده شدن دوستان که تعداد نفرات به ۳۴ نفر رسیده بود به سمت آزو حرکت کردیم . سرسبزی مسیر با گل های رنگارنگ  و صدای پرندگان و نمای با شکوه دماوند و قله پاشوره لذتی خاص داشنت . ساعت ۸:۵۰ به آزو رسیدیم و برای صبحانه توقف کردیم  . ساعت ۹:۲۰ با سر قدمی آقای نقیبی  بسمت قله حرکت کردیم با افزایش گرفتن ارتفاع تعدادی از دوستان بسمت کلبه برگشتند  و گروه با ۲۰ نفر بسمت قله حرکت نمود  هوا هم نسبتا گرم شده بود تا شیب سوم یال همه با هم در یک صف در حرکت بودیم در اینجا تعدادی از دوستان  که لازم نام بردن نیست به یکباره بدون هماهنگی از صف جدا شده و بدون در نظر گرفتن شرایط گروهی بسمت قله حرکت نمودند  و یک نفر هم از بین خودشون که حالش مساعد نبود رو بین راه گذاشتند (به علت افت فشار)که بعد هم معلوم شد که به چه منظور !!! گرفتن عکس با بنر دیگر گروه و معرفی نمودن سرپرست وراهنما از بین خودشون !!؟ و بدتر اینکه بدون هماهنگی بسمت آزو پایین میان – گروه ساعت ۱۳:۴۵ به قله میرسه  برای لحظاتی روی قله توقف نموده و چندین عکس گرفته میشه  ساعت ۱۴:۱۵ از مسیر دره پاشوره بسمت پایین حرکت نمودیم  بیش از یکساعت هم برای آن دوست که حالش مساعد نبود توقف نمودیم تا ساعت ۱۷ به آزو رسیدیم  که دیدیم دوستان پیش رو بازم بدون هماهنگی بسمت بابلسر حرکت نمودند  – گروه بعد از حدود یک ونیم ساعت توقف در آزو بسمت پایین حرکت نمود ساعت ۱۹:۱۵ از نوا بسمت بابلسر حرکت نمود و ساعت ۲۱:۴۵ به بابلسر رسید .

تصاویری از همین برنامه

اسالم به خلخال

پنجشنبه ۱۳خرداد۹۵

ساعت ۶:۳۰ با کمی تاخیر مینی بوس از راه رسید که در همون وحله اول متوجه تعداد کم صندلی نسبت به نفرات شدیم که در همون لحظه اول شروع برنامه  با کارشکنی طرف قرارداد نسبت به ارسال مینی بوس ۲۱ نفره همراه شد حال به هر دلیل غیر موجه دوستان همکاری نمودن سوار شدیم ۱۷ نفر همنورد بطریقی بسیار سخت جا گرفتیم  و راه افتادیم کمک راننده هم تو این کمبود جا از جاش تکون نمی خورد با تمام معضلات ساعت ۷ از بابلسر خارج شدیم  تو محمود آباد وحید به اضافه شد که وقتی کمبود جا رو دید ناراحت شد حقم داشت . ساعت ۱۰:۳۰ تو بلوار ساحلی رامسر برای صرف صبحانه نشستیم یه مشکل دیگه اضافه شد  مدارک راننده مشکل دار شد دوبار جهت رفع مشکل به ترمینال رامسر رفت تا مدارک رو کامل کنه و گروه تا ساعت ۱۱:۱۵ منتظر نشستند و حرکت بسمت استان گیلان اِاز شد  ساعت ۱۴:۳۰ در ۴۵ کیلومتری اسالم برای صرف نهارجلو یک رستوران سنتی توقف کردیم  با گرفتن دو تا آلاچیق به اتفاق دوستان نهار صرف کردیم تا ساعت ۱۵:۴۰ در این مکان بودیم و حرکت بسمت اسالم  از پونل هم بسمت خلخال راه دارد ولی بدلیل نشون دادن خروج از جنگل به راننده از مسیر اسالم بسمت خلخال باید می رفتیم ساعت۱۶:۴۵ به ابتدای جاده خلخال به اسالم رسیدیم بعد طی حدود ۱۳ کیلومتر به ورودی روستای لاکه تاشون که محل خروج ما در روز شنبه ۱۵ خرداد  رو به راننده نشون دادیمو ادامه مسیر در میانه راه جاده مه آلود شد و سپس باران شروع شد و با ارتفاع گرفتن بشدت اون اضافه شد در بعضی نقاط بصورت سیلاب و گل روی جاده روان بود  در ۲۰ کیلومتری خلخال باران قطع مه مناظر بدیعی از گل های شقایق و دیگر گل های فصل منطقه خودنمایی می کرد ساعت ۱۸:۵۰ به خلخال رسیدیم شهری به ظاهر با امکانات متوسط و کم برای رفع خستگی و خرید به داخل یک ایستگاه اتوبوس (ترمینال) رفتیم .

ساعت ۱۹:۲۰ از ترمینال خارج بسمت اندبیل حرکت کردیم (که در ۶ کیلومتری خلخال و محل تفریح و تفرجگاه اهالی خلخال می باشد ) ساعت ۱۹:۵۰ به اندبیل رسیدیم . کوله ها و چادرها از مینی بوس خارج کردیم چادرها بین نفرات تقسیم شد تا حرکت کنیم ساعت ۲۰:۳۵۰ شد  هوا هم صاف شد نگرانی از اینکه شب بارش داشته باشیم نداشتیم .

با گام های بسیار خوب خانم حجازیان  شیب ملایم تا یال رو در ۴۵ دقیقه طی شد (این مسیر به مانند کانال که دو طرف آن از درختان بهم فشرده بلوط  احاطه شده می باشد) با شروع تاریکی هدلایت ها روشن شد مسیر را با جی پی اس تو تاریکی مطلق  و نور چراغ ها پیدا می کردیم از شیب نسبتا تند فرود رو شروع کردیم بعد از طی ۲ ساعت به بالای روستاای کله رود رسیدیم ( طبق روایت تاریخ بعد از خیانت هایی که به میرزا کوچک خان شد و میرزا در راه خلخال در این مکان توسط اشرار سرش بریده شد ) در این مکان با نور هدلایت ها چادرهارو بر پا کردیم و سرف شام  حدود ساعت ۲۳:۴۵ برای خواب آماده شدیم  قرار شد صبح قبل از ساعت ۷ حرکت کنیم و صبحانه را در مسیر صرف کنیم .

جمعه ۱۴خرداد۹۵

ساعت۵:۱۵ بیدارباش انجام شد طلوع دل انگیز آفتاب ۱۴ خراد بسیار زیبا خودنمای کرد. تا ساعت ۶:۳۰ چادرها جمع شد بعد دقایقی کوتاه به ابتدای ورودی جنگل رسیدیم به علت تردد زیاد طبیعت گرد پاکوب ها کاملا مشخص و پهن می باشد  در مسیر از چشمه آب گرفتیم و از کنار چند کلبه به منطقه بدون درخت و جند کلبه که دور تادور آن حصار داشت رسیدیم از خانم زنده دلی که زبان فارسی هم بلد نبود تعدادی زجوراب دستبافت خریدیم و مسیر را ادامه دادیم ساعت ۸:۳۰ بر فراز دره ای زیبا و چشم نواز صبحانه صرف کردیم دوربین ها از ثبت مناظر ناتوان بودن با گرفتن چند عکس دستجمعی ساعت ۹ ادامه مسیر داده به رم خوانی رسیدیم بعد از گذر از این محل و پاکوب های جنگلی به (ناو بالا ) رسیدیم و از این منطقه به بعد وارد جاده خاکی شدیم و نفس گیر البته مناظر اطراف زیبا بود ولی گذر لحظه به لحظه موتور و نیسان و ماشین های شاسی بلند که گروه های طبیعت گرد رو حمل می کردند از کنار ما با کوله های سنگین ما می گذشتند  و این

برای ما که بیشتر دوست داریم پاکوب های کوهستان را گام برداریم ناخوشایند بود بعد از گذشت حدود یکساعت به ناو پایین رسیدیم  و در ادامه باز هم از طریق جاده خاکی  به قهوه خانه ناو رسیدیم برای دقایقی در این محل نشستیم سپس از طریق مسیر پایین قهوه خانه بسمت سه ناو و پرورش ماهی حرکت کردیم  و باز هم همچنان جاده و گذر وسایل نقیله  چند نفری هم از گروه های خلخال بصورت پیاده در مسیر بودند  با استراحت های مقطعی ساعت ۱۴:۲۰ به سه ناو رسیدیم در محل یک مدرسه و چند کلبه پذیرایی وجود دارد  ما برای حدود ۲ ساعت استراحت در محل در کنار و داخل کلبه ها نشستیم  ساعت ۱۵:۴۰ بسمت محل پرورش ماهی و دیدن آبشار رنگین کمان حرکت کردیم با گذر از پل متمایل براست از روی آن گذشته  از منطقه و پاکوب جنگلی به پرورش ماهی رسیدیم  با نظر همه دوستان در این مکان کمپ زدیم سپس با تعدادی که مایل بودند بسمت آبشار رفتیم که در ۵۰۰ متری این محل قزار دارد رفتیم آبشاری به ارتفاع تقریبا ۴۰ متر  و دورنمایی بسیارزیبا – تنی چند نفر از دوستان بزیر آبشار رفتند و شنا – سپس برگشتیم دوستان برای شیما جشن تولد  بسیار ساده گرفتند البته بدون کیک با تنقلات فراوان . محمد هم اسلنگد رو وصل کرد و شروع براه رفتن  روی آن کرد . ساعت ۲۰ شام برنج آماده کردیم  و گوجه پلو درست کردیم با گوشت مرغ . ساعت حدود ۲۲ هم برای خواب آماده شدیم تا شب دوم را پشت سر بگزاریم  .

شنبه ۱۵خرداد ۹۵

ساعت ۵:۲۰ همه از خواب بیدارشدند  طبق روش روز گذشته قرار شد صبحانه در مسیر صرف شود  تا چادرها جمع شود و دوستان آماده حرکت شوند ساعت ۶:۴۵ شد از کنار پرورش ماهی از روی پل گذشتیم گروه های توریسم با تعداد زیادی چادر در محل بودند  از این منطقه تا حدود یک کیلومتر جاده را پشت سر گذاشته از کنار قهوخانه  و دوراهی  از سمت چب وارد جنگل می شویم مسیر نسبت به روز قبل بسیار زیباتر و با طراوت بود در محل دوراهی  پاکوب ها در کنار رود کوچکی از آب ساعت ۸:۳۰ برای صرف صبحانه نشستیم لحظاتی بعد گروهی از کنار ما گذشتند که بدون کوله بودند کوله هاشونو به وانت داده بودند که ببره لاکه توشن  ساعت ۹:۱۵ از مسیر پایین که دو تا چالش خطرناک داره ادامه مسیر دادیم چون هوا خشک و آفتابی بود احتمال خیس و لغزنده بودند مسیر خطرناک بسیارکم بود چون گروه خلخال و و گروه تهران جلوتر از ما  از همین مسیر رفته بودند.  از مسیر پاکوب که دیگر از بالای دره های جنگلی می گذشت لذت برنامه رو بیشتر کرد  بعد از ساعتی به اولین چالش برنامه رسیدیم بجایی رسیدیم که پاکوب نداشت فقط جای گام بود و دره ای خطرناک منتهی به رودخانه  با احتیاط و ایمنی لازم از این محل گذشتیم و در ادامه از جنگل زیبا و رو همچنان پیش رو داشتیم که به چالش دوم رسیدیم که این یکی را راحتر پشت سر  گذا شتیم  چند نفر از دوستان گروه خلخال با بیلچه مسیر رو کمی دبرای گذر  بهتر کردن . با نزدیک شدن به میانه روز نوع تردد در منطقه و گروه های گلگشتی اسالم هم از روبرو در منطقه بودند  نشان از نزدیک شدن به روستای لاکه توشون بود ساعت ۱۲:۱۵ بعد پشت سر گذاشتن ۳۶ کیلومتر مسیر پر کش و قوس و گذر از رودخانه ها و روستاهای بین راه و جنگل ها  وارد روستای لاکه توشن شدیم  و از روستا خارج شده به جاده رسیدیم مینی بوس هم از ساعتی قبل در محل آماده بود  تا  کوله ها تو مینی بوس جاسازی شود و آماده حرکت شویم ساعت  ۱۲:۵۵ شد  .. در مسیر خبر پیروزی والبال برلهستان و گرفتن سهمیه المپیک بعد از ۵۲ سال همه را خوشحال کرد . ساعت ۱۵ در محلی نزدیک رشت در محل رستوانی نهار صرف شد  . ساعت ۱۶ بسمت بابلسر ادامه مسیر دادیم  بعد از پشت سر گذاشتن ترافیک شهرهای بین راه مسیر ۸ ساعته ۱۱ ساعت طول کشید  و ساعت ۲۳:۴۵ به بابلسر رسیدیم  و پایان برنامه .

خرونرو آلپ مازندران

پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۹۵

ساعت ۱۳:۴۵ از بابلسر حرکت کردیم  بعد از پیوستن دوستان در مسیر جمع همنوردان به ۱۸ نفر رسید  با  توقف های مختلف ساعت ۱۸ به اول جنگل مرس سی رسیدیم . بعد از صحبت های ابتدایی برنامه حرکت خود را از مسیر پاکوب جنگل مرس سی آغاز کردیم از دوردست صدای رعد وبرق می آمد  ولی جنگل روشن افتابی بود دقایقی بعد که از جنگل خارج شدیم انبوه ابر که در پایین دست متراکم شده بود بتدریج بالا آمده  و بسرعت همراه با باد شدید ما رو در بر گرفت و در میان مه شدید به کلبه های بندبن رسیدیم بعلت خالی بودن کلبه ها از دامدارها و صاحبان انها در کلبه ها جا گرفتیم . کم کم باران پراکنده و رگباری آغاز شد  . با روشن کردن آتش توسط مرتضی سعادت نیا دوستان تا پاسی از شب در کنار آن نشستند جمعی هم به استراحت  پرداختند . قرار شد ساعت ۵ صبح حرکت خود را به سمت قله نرو آغاز کنیم  .

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۹۵

ساعت ۴ صبح از خواب بیدارشدیم با صرف صبحانه و آماده شدن برای حرکت راس ساعت با کمی تاخیر حرکت خود را از مسیر دهلیز شرق بندبن آغاز کردیم با رسیدن به دهلیز با یخچال روبروشدیم که مسیر خود را کمی از روی صخره ها ادامه دادیم تا به پاکوب اصلی رسیدیم آسمان صاف وآفتابی و مناظر بسیار زیبا از بالا جنگل سرسبز دنیایی از زیبایی جلو دیدگان ما جلوه گر بود  با رسیدن به چشمه خرو و گرفتن آب مورد نیاز ادامه مسیر داده هوا در حال تغییرات بود در پایین دست ابرها  در حال متراکم شدن  و صدای رعد و برق از دور دست و آفتابی همچنان بر فراز سرمان پا برجا بود – با گذشتن از ضخره های سه سنگ  قله نمایان شد  با گذشتن از فراز و نشیب های پای قله ساعت ۱۱:۳۰ به قله رسیدیم که ناگهان هوا خراب شد و بارش تگرگ و همزمان رعد و برق آغاز شد با رعایت نکات ایمنی و گرفتن چند عکس بلافاصله بسمت پایین حرکت کردیم  کمی بعد دوباره هوا آفتابی شد  ولی در پایین ابر بسیار غلیظی حاکم بود  بعد از توقف ۲۰ دقیقه ای برای صرف آب و غذا و تجدید قوا بسمت پایین حرکت کردیم ساعت ۱۵ در میان مه شدید و رطوبت حاصل از آن به گذرگاه و دهلیز رسیدیم که با خیس و لغزنده شدن سنگها فرود با مشکل همراه بود  به ترتیب و با همکاری دوستان ساعت ۱۶دهلیزخارج اشدیم ولی بارش شدید تگرگ و باران جای خشکی از لباس ها نماند  ساعت ۱۶:۴۵ به بندبن رسیدیم

بعد از ساعتی استراحت و صرف نهار بسمت جنگل مرس سی و ماشین حرکت کردیم ساعت ۱۸:۱۵ به ماشین رسیدیم و بسمت بابلسر حرکت کردیم ساعت ۲۲:۳۰ به بابلسر رسیدیم

لاکمر (امامزاده عباسعلی ،سوادکوه)

جمعه ۱۵ آذر ۹۲
ساعت ۵ صبح به اتفاق ۱۸ نفر از دوستان راهی دوآب و روستای کمر پشت شدیم جاده لغزنده مسیر در روزهایی که بارانی باشه رسیدن به روستای کمر پشت کمی دشوار می شه در هر صورت مینی بوس ساعت ۸ در روستای کمرپشت تپقف نمود ، با گرفتن کوله ها از مسیر سنتی بسمت امامزاده حرکت کردیم ، از برفی که انتظار می رفت خبری نبود بعد از گذشتن از گوسفندسرا در محوطه کنار چشمه صبحانه صرف کردیم که در اینجا چند نفر از دوستان عقب دار بعلت اشتباه رفتن مسیر رو بصورت مستقیم از کنار کلبه ادامه دادن که ما خبر نداشتیم و ین خود موجب ناهماهنگی شد که تذکر داده شد ، چون تماس با آنها به علت ندادن خط مشکل بود اس دادیم که جواب دادن در مسیر قله هستیم و ما هم ادامه دادیم ساعت ۱۱:۳۰ به امامزاده عباسعلی یا همون قله رسیدیم یکی دو گروه از قاپمشهر در مسیر بودند ، رو قله بودیم که گروه شقایق قاپمشهر هم ار راه رسید که دوستان ما آقایان سیروس سیفی و نوربخش رپپس هیات قاپمشهر هم بودند که سلام و جویای احوالی شدیم ، چند عکس با دوستان گرفتیم و سپس ساعت ۱۲:۱۵ بطرف پایین حرکت کردیم در محل صرف صبحانه نهار صرف کردیم ساعت ۱۴:۳۰ بسمت روستا حرکت کردیم ساعت ۱۵:۱۵ به روستا رسیدیم و سوار مینی بوس شدیم و حرکت بسمت بابلسر ، ساعت حدود ۱۸ به بابلسر رسیدیم.

بزگوش (بزمیش) سوادکوه ۸ آذر ۹۲

با هماهنگی و قولی که به دوستانمان در گروه کوهنوردی مارال داده بودم صبح ساعت ۴ در حالی که حال مساعدی هم نداشتم به اتفاق آقای نقیبی و حبیب مسعودی و تو بابل آقای حبیب ردایی به جمع دوستان گروه مارال پیوستیم در حالی که هوا ابری بود ولی هوای منطقه مساعد اعلام شده ، ساعت ۷:۱۵ به خط گاز عباس آباد رسیدیم و از همین مسیر بعد از نرمش و صحبتهای خانم چراتیان بسمت بالا حرکت کردیم با آنکه می توانستیم همین مسیر رو ادامه بدیم برای ملایم شدن شیب از مسیر جنگل و جاده به بسمت کلبه های پای قله حرکت کردیم در مسیر برای ۳۰ دقیقه صبحانه صرف شد.ساعت ۱۰:۳۰ در محل کلبه ها بودیم بعد از دقایقی بسمت قله حرکت کردیم شیب تند مسیر قله حدود ۲ ساعت از زمان را تا قله در بر داشت در محدوده بالای قله برف خوبی نشسته بود ساعت ۱۲ همه بر فراز قله ۳۰۰۰ متری بزمیش یا بزگوش بودیم قله های با دو قله کوچک به مانند گوش . حدود ۳۰ دقیقه رو قله بودیم بعد از گرفتن چند عکس بسمت پایین حرکت کردیم که در کمتر از یکساعت به کلبه رسیدیم و صرف نهار ساعت ۱۴:۳۰ هم از کلبه بسمت مینی بوس حرکت کردیم که ساعت ۱۵:۴۵ تو مینی بوس بودیم و حرکت بسمت بابل ، با خداحافظی از دوستان گروه مارال از دوستان جدا شده بسمت بابلسر حرکت کردیم ساعت ۱۸ بابلسر بودیم .

یک روز برفی جمعه اول آذر

جمعه۹۲/۹/۱
از چند روز قبل مشخص شده بود هوا روز جمعه حسابی بارانی و تو ارتفاعات برفی تو سایت های هواشناسی منطقه ورسک رو بارش خفیف برف در برخی از ساعات روز جمعه رو نشان میداد این شد که برنامه پیمایش مسیر سه خط طلا تا قلعه مازیار رو کنسل نکردیم ، صبح ساعت ۴:۴۵ از سه راه علوم پایه دوستان بتدریج تا شیرگاه به ما ملحق شدند شدیم ۲۱ نفر تمام مسیر از بابلسر تا زیرآب باران بود که شیشه جلوی مینی بوس رو نوازش می کرد ساعت ۷:۴۰ رسیدیم برف همه جا رو سفید پوش کرده بود ، از ورسک گذشته و بسمت دوگل ادامه مسیر دادیم ، بعد از گذر از تونل ورسک یک تونل دیگه رو هم رد کردیم از اولین بریدگی دور زده ساعت ۸:۱۰ زیر پل راه آهن توقف کردیم از کنار پل بالا رفتیم بعد از رد شدن از روی ریل خط اول و گذر کنار خانه های سازمانی وارد ایستگاه دوگل شدیم این محل آدم رو یاد فیلم ها می اندازه ، در کنار ایستگاه صبحانه صرف شد ، راهنمای برنامه آقای جواد صالح نژاد همش نگران بچه ها به هنگام گذر از تونلها بود که یه موقع قطار از راه نرسه یا اگه برسه بچه ها چکار باید بکنند.
ساعت ۹:۳۰ بعد از کمی در مسیر خط آهن از پاکوب مشخصی در میان برف سنگینی که روی بوته ها و درختچه ها نشسته بود بسمت خط طلای سوم ادامه مسیر دادیم بعد از حدود نیم ساعت به خط سوم رسیدیم و گذر از اولین تونل به همه بچه تذکر لازم رو دادیم چون طول این تونل زیاد نبود زود گذر کردیم ولی هیجان رسیدن ناگهانی قطار هرلحظه امکانش بود چون صدای آن در دور تر به گوش می رسید ، بارش برف و باد در داخل تونل به حالت بوران در می آمد و صحنه های خاص ، لازم بذکر است فاصله خط آهن در داخل تونل تا دیواره حدود یک متر و سی سانته و خود حدس بزنید میزان خطر رو، از دومین تونل هم بدون گذر قطار گذشتیم در مسیر پل های متعددی هم وجود داره که عبور از آن هم کم خطرناک نیست، بعد لحظاتی به بچه گفتیم هد لایت ها رو روشن کنند چون وارد طولانی ترین تونل منطقه می شدیم و اوج هیجان از اینجا شروع شد همه در یک خط از کنار دیواره به کسی هم اجازه عبور از وسط خط داده نشد چون شما تا ۱۵ ثانیه قبل از ورود قطار صدای آن را توی تونل نمی شنوید و فرصت فرار کم است ، تونل تاریک مطلق حتی هد لایت هم بخوبی فضا رو روشن نمی کنه توی این تاریکی تونل پر از ذباله شده انواع بطری آب و نوشابه و… حدود بیست متر مانده به آخر تونل به ناگهان صدای بچه ها اول بلند شد به صدای قطار منو و آقای رضاییان اومدیم بیرون و غرش قطار که توی تونل و صدای هیجانی بچه ها حتی راننده قطار هم در آخرین لحظه متوجه ما شد که بوق را بصدا در آورد.
چون به بچه ها گفتیم اگه قطار اومد خودتونو بچسبونید به دیواره وقتی بیرون اومدن وای خدای من همه صورت ها شبیه حاجی فیروز شده بود اونایی هم که سیاه نشدن بعدا سیاه شدند. خلاصه بخیر گذشت ، بعد از این تونل طولانی همراه با هیجان از کنار تونل بعدی آن از شیب نسبتا تند و جنگلی بالا رفتیم، (در ین لحظه قطار دیگری از راه رسید که ما از بلای تونل شاهد آن بودیم) که در نهایت در زیر قلعه به دیواره و صخره های لغزنده و پوشیده از برف رسیدیم برای دقایقی این مسیر رو دست به سنگ بالا رفتیم البته نه همه بچه ها در میانه راه به علت خطر ریسک زیاد بود اعلام برگشت دادیم از همان مسیر که بالا رفتیم برگشتیم ، ساعت ۱۳:۳۰ در حال برگشت بودیم و باز داخل تونل طولانی شدیم که در میانه مسیر تونل قطار رسید وای خدای من چه صدایی همراه با صدای مسافر ها و بچه ها مسافرها توی قطار شوکه شده بودند انگار روح دیده بودند این بار هم بخیر گذشت و از تونل خارج شدیم”] بارش ملایم برف همچنان ادامه داشت در برگشت از مسیر دیگری به خط دوم رسیدیم که تا ایستگاه دوگل ادامه دادیم تو ایستگاه توقف کوتاهی کردیم قرار شد نهار رو تو رستوان چاپارخانه صرف کنیم به اطلاع رسوندن که آش دوغ رو آماده کنند تا ما برسیم ، دیگه گروه یخار دیگه ، ساعت حدود ۱۵ به رستوران رسیدیم و صرف نهار اکثر بچه آش دوغ رو نوش جان کردند و غذایی رو هم که داشتن صرف کردند و بعد نوشیدن چای و نبات مخصوص با کلی مخلفات همراه خلاصه پایان برنامه این رو هیجان انگیز و خوش با سپری شدن بیش از یکساعت در رستوران به پایان رسید ساعت ۱۸ هم به بابلسر رسیدیم ،
لازم به ذکر است اجرای این برنامه با همکاری صمیمانه آقای مرتضی نوری و راهنمایی سید جوادصالح نژاد از گروه کوهنوردی سیاوش سوادکوه اجرا شد . توصیه می شود برای رسیدن به قلعه مازیار هیچ گروه دیگری این نوع برنامه را در این مسیر اجرا نکند چون فوق العاده خطرناک می باشد چون در یک فاصله زمانی شش ساعت ما شاهد گذر ۷ قطار در مسیر بودیم که دو بار داخل تونل بودیم که قطار از راه رسید. فکر اینو نکنید که این قطار گذشت تا ساعتی دیگر نمی آد حتی مامور خط فقط ساعت قطار مسافربری رو می دونست اکثر قطارها باری و نفتکش هستند .

وای خدای من

ورسک

یخاری ها

همه به سلامت با صورت های دودی و سیاه شده از تونل میان بیرون

منم می گیرم

گروه یخار

متروکه

مجتبی

مجتبی مواظب باش

کوهنورد

کلبه های راه داری

فعالیت برای رسیدن به قلعه

عکس تکی

عبور قطار

عبور قطار از کمتر از یک متری ما

صعود در برف

عبور از روی پلها

عبور از میان بوته های به برف نشسته

صرف صبحانه تو ایستگاه

صخره های نزدیک قلعه مازیار

شاهد خروج قطار از تونل

دوستای بی نظیر

رستوران چاپارخانه و صرف آش دوغ

روز حرکت قطارها بود

دهانه تونل

خنم حجازیان

خط طلای سوم

حرکت قطار دود زا

خانم رفیع زاده

خانم کریمی

حرکت در برف

جاده فیروزکوه ۱ آذر ۹۲

تونل

به کی می خوای بزنی

پل خط آهن

تقدیم به هانی عزیز

بلاخره یکی از ما عکس گرفت

بسوی روشنایی

بزرگمردان حاضر در برنامه

بارش برف

اینا همه چی رو خورده بودند

برف بازی

با حضور استاد فهیمی

برف سنگین

با دوستان جدید

این سه نفر

ایستگاه دوگل

استاد فهیمی

استاد رضاییان در میان برف

استاد رضاییان

استاد فتاحی

قلعه دوم ( اتابک و مازیار) از مسیر سه خط طلا جمعه ۱ / ۹ / ۹۲

جمعه اول آذر از مسیر هیجان انگیز و استثنایی سه خط طلا که یکی از شاهکارهای خطوط راه آهن در جهان می باشد به قلعه دو اتابک و مازیار خواهیم رفت . این برنامه با همکاری گروه کوهنوردی سیاوش سوادکوه اجرا می شود.

1334229158904009_large

images

چورت (دریاچه میانشه) ۱۷ آبان ۹۲

گروه با یک هماهنگی استثنایی در تاریخ تاسیس گروه با حدود ۱۰۰ نفر جمعه ۱۷ آبان یک برنامه گل گشت را در منطقه چهاردانگه ساری در کنار دریاچه میانشه اجرا نمود ، هوای خوب و آفتابی در اجرای خوب برنامه بسیار کمک کرد گل آلود نبودن مسیر که در بسیار مواقع سال گل آلوده و خراب می باشد، در بموقع رسیدن نفرات به دریاچه و برگشت آن بسیار مهم بود اگر آن تاخیرات در خراب شدن و سوخت تمام کردن یکی دو تا از مینی بوسها صورت نمی گرفت، برنامه خیلی بهتر از این اجرا می شد چون زمان زیادی را این موارد از گروه گرفت ، گروه ساعت ۸:۳۰ به روستا رسید که خبر دادند یک مینی بوس تو مسیر بعلت تمام کردن سوخت خاموش کرده و من تا اومدن دوستان ایستادم که این مورد در بخشی از زمان وقفه ایجاد کرد ،مناظر زیبای پاییزی مسیر هر آنچه در بهار سبز دیدیم الان رنگارنگ و هزار رنگ شده بود همین مناظر در حرکت کند گروه تاثیر گذار بود چون همه دوربین ها در حال ثبت تصاویر زیبایی های مسیر بودند. بلاخره با توقف در مسیر جهت صرف صبحانه و حرکت کند نفرات ساعت ۱۱:۳۰ به دریاچه رسیدیم اکثر گروه زودتر رسیده بودند . چون از قبل جهت نهار گروه کباب تهیه دیده شده بود چند نفر برای آماده کردن بسیج شدند بسرعت همه چی آماده شد تا ساعت ۱۴:۳۰ همه نهار شونو صرف کردند . بعد بچه ها مراسم کوچکی برای مهدی اجرا کردند ،در کل زمان توقف در کنار دریاچه حدود ۵ ساعت بود و گروه های دیگری از جمله گروه سیاوش سوادکوه در محل فضای شلوغی را ایجاد کرده بود گروهی هم از قاپمشهر در حال تیرول کردن از بالای دریاچه بودن که موفقیت آمیز نبود و دیگر دوستان در حال گرفتن عکس از مناظر بودند در پایان برنامه با گرفتن یک عکس دستجمعی در کنار دریاچه و حرکت بسمت بسمت روستا
را آغاز کردیم ، ساعت ۱۷:۳۰ به روستا رسیدیم و حرکت بسمت بابلسر ، چون ذباله ها رو هم جمع کرده بودیم ظروف درب دار گوشت ها رو تو یک نایلون مشکی گذاشته بودیم که دوستان زحمت کشیدن اونا رو هم تو یک پمپ بنزین تو مخزن ذباله انداختن ما رو دچار مشکل با… کردند دستشون درد نکنه امروز بازار بودم . در اینجا از تمام از زحمات همه عزیزانی که در اجرای برنامه همکاری نمودن سپاسگزاریم .
تصاویر برنامه

سنگچال به دیوا (پیمایش مشترک با باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند تهران)

پنجشنبه ۹۲/۸/۹
با هماهنگی قبلی از یکی دو ماه قبل باآقای سعید صبور (از اساتید باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند ) به عمل آمد قرار اجرای برنامه مشترک در مسیر جنگلی سنگچال به دیوا گذاشته شد ، ساعت ۹ از بابلسر حرکت نمودیم با پیوستن دوستان در مسیر تا بابل ۱۵ همنورد ما رو در این برنامه همراهی کردند که چهار نفر را خانم ها تشکیل می دادند ، ارتباط با تلفن همراه با آقای صبور برقرار بود و گروهی جداگانه با سرپرستی آقای امیر نعمتی کلا سه گروه در مسیر اجرای برنامه بودند که گروه آقای نعمتی بطور جداگانه در مسیر بودند . ساعت ۱۱:۳۵ بعد از پشت سر گذاشتن ترافیک ناشی از آسفالت نمودن جاده بابل به آمل به گت کلا رسیدیم همه دوستان در محوطه امامزاده جمع شده بودند بعد از معارفه اولیه وتوصیه بعضی از موارد در مورد مسیر پیش رو به دوستان که همه از کوهنوردان آشنا به کوه و طبیعت بودند اونم بدلایل مسیر نا آشنا برای دوستان بود گفتیم که مشکلی پیش نیاد .
ساعت ۱۲:۲۰ با کوله های سنگین دو روزه بسوی یال حرکت کردیم که بعد از حدود یکساعت بر روی یال بودیم و دقایقی تنفس ، برای رسیدن به کلبه پنجم ما حدود ۴/۵ ساعت زمان در نظر گرفتیم که با تعداد زیاد همنوردان که جمع دو گروه به ۴۳ نفر رسیده بود و با تاخیرات اجتناب ناپذیر در مسیر پیمایش را طوری باید انجام شود قبل از تاریکی هوا در یکی از کلبه ها چادر نصب شده باشد ، به همین منظور کمی باسرعت حرکت کردیم یک قسمت هم میانبر زدیم که به یک شیب تند همراه با انبوه شاخ و بوته تمشک برخوردیم تا به مسیر مالرو منتهی به اولین کلبه که تخریب شده رسیدیم ساعت ۱۳ شده بود برای تجدید قوا به دوستان گفتیم سریع نهار صرف کنند.
ساعت ۱۳:۲۰ حرکت خود را بسوی کلبه دوم آغاز کردیم بعد از گذر از میان بوته ها و مسیر چشمه ها و رودخانه میانه راه ساعت ۱۴:۴۰ به کلبه دوم رسیدیم و گذر کردیم ، آسمان صاف و آفتابی و جنگل با درختان خزان زده و گاها صرف میوه های جنگلی در مسیر و گرفتن گاه به گاه عکس از مناظر در میان جنگل انبوه هیرکانی گذر زمان رو حس نمی کردیم که خود را در مقابل کلبه سوم دیدیم ساعت ۱۵:۵۰ رو نشون می داد اصولا تمام کسانی که مسولیت بدوش دارند کمتر از طبیعت لذت میبرند چون همش در فکر بموقع و بدون مشکل رسیدن رو در ذهن دارند . گروه ۱۲ نفره آقای نعمتی در کلبه سوم اطراق نمود. گروه ۴۳ نفره ما به راه خود ادامه داده بعد از گذر از چند رودخانه و سر بالایی و سراشیبی و گرفتن آب از چشمه میان راه ساعت ۱۶:۴۵ به کلبه چهارم رسیدیم به جهت اینکه اگر برای رسیدن کلبه بعدی ادامه مسیر میدادیم به تاریکی بر می خوردیم ، با افزایش لباس شروع به آماده نمودن چادرها و گروه یخار هم در کلبه برای خود جا گرفت و بچه ها آتش برای گرم شدن اماده نمودن، و چای جنگلی با کتری و قوری آقای هانی نعمتی استارت شب نشینی تاریخی زده شد ، دوستان باشگاه دماوند هم مشغول آماده نمودن جشن تولد یکی از خانم ها بودن نصب بادکنک و شمع و کیک و گرفتن عکس ها توسط استاد کورش حکیمی ، در قسمت بعدی کلبه دوستان دیگری آماده شب نشینی بودند که اوج شب خاطره انگیز بود که خواندن سرودها و تصنیف ها بزبان فارسی و محلی همراه بود ، قرار گذشته شد ساعت ۵:۳۰ برپا زده شود و ساعت ۷ صبح حرکت بسوی دیوا.
جمعه ۹۲/۸/۱۰
صبح ساعت ۵:۳۰ از خواب بیدار شدیم چای و صبحانه صرف شد ، وسایل رو جمع جور کرده کوله ها بسته شد تا همه دوستان آماده بشن ساعت ۷:۲۰ شد و حرکت
خود را آغاز کردیم هوای دل انگیز و بسیار روحنواز و جنگل زیبای مسیر و رودخانه ها صدای پرندگان و زنگوله گاوها در دوردست نوای موسیقیایی در صبحگاهان روز جمعه بود ، ساعت ۸:۱۰ به کلبه پنجم رسیدیم در این مکان دوستان شروع به گرفتن عکس های دستجمعی کردند ، با تغییر مسیر از سمت راست کلبه نسبت به مسیر گذشته در جی پی اس در کمتر از ۱۵ دقیقه به کلبه ششم رسیدیم و وارد مسیر مالرو که نشون میداد دام زیادی به تازه گی از آن عبور کرده کل کلبه های مسیر خالی از سکنه بودن ، بعد از گذر از یک سرازیری باشیب تند به چشمه ای رسیدیم که دقایقی آب آن قطع و سپس جریان پیدا می کرد . در مسیر مالرو که بعضا تبدیل به باتلاق شده بود ادامه پیمایش داده کم کم افراد بومی را در مسیر دیده می شدند که در حال آماده ساختن لوله آب از چشمه بودند یا چیدن ازگیل برای ساخت رب ازگیل، با توقف های بین راه جهت استراحت و گرفتن آب از چشمه ها ساعت ۱۳ در کنار رودخانه که لوله آب از روی آن می گذشت جهت صرف نهار نشستیم ، از این مکان تا روستا حدود ۲ ساعت زمان جهت پیمایش صرف می شود ، ساعت ۱۳:۳۰ با گذر از عرض رودخانه که از همه جا بیشتر آب داشت گذشتیم و وارد همان مسیر مالرو شدیم از این به بعد در بیشتر لحظات مسیر گل آلود و باتلاقی بود بطوری که تا زانو تو گل فرو می رفتیم ، با گذر زمان و طی نمودن جنگل زیبای مسیر در هوایی بسیار خوب و دوستانی که بنظر می رسید از برنامه راضی بودن ، کم کم دکل های برق روستای دیوا از میان درختان مشخص شد ساعت ۱۵:۳۰ همنوردان در میان رودخانه مشغول شستن کفش ها بودن چون دیگه به جاده خاکی منتهی به روستا رسیده بودیم با توقفی کوتاه همه با هم بسوی روستا حرکت کردیم ساعت ۱۶:۱۰ در حالی که اهالی با خوشرویی با آب خنک از ما پذیرایی کردند و وارد مسجد و حسینه دیوا شدیم بعد از دقایقی از آقای صبور و دوستان همنورد باشگاه دماوند تهران خداحافظی نموده به امید برنامه های مشترک آینده، راهی بابلسر شدیم ، ساعت ۱۷:۳۰ بابلسر بودیم .
تصاویر برنامه


استراحت در کنار چشمه

تیم عقب دار

زیباترین عکس دستجمعی

عکس خاطره انگیز گروه یخار و باشگاه دماوند   ۱۰ آبان ۹۲ در مسیر سنگچال به دیوا

کلبه چهارم

کلبه دوم

کلبه ششم

کلبه هشتم

کمپ

گذر از آخرین روخانه

مسجد دیوا

مسجد گت کلاه

مسیر زیبا

مناظر

مهدی مهدی نسب

نمایی دیگر صف

نمایی زیبا از حرکت گروهی

ورودی روستای دیوا/ بندپی

گت او (عباس آباد ورسک)

جمعه ۳ / آبان /۹۲ گروه یخار با ۳۲ همراه عازم ورسک جهت اجرای یک برنامه گلگشتی شد ، با تاخیراتی ساعت ۵:۲۰ از بابلسر بسمت ورسک حرکت کردیم ، در حالی بارون می بارید با اطلاعاتی که از سایت های هواشناسی نسبت به خوب بودن هوا در منطقه گرفتیم ، ساعت ۸ صبح هوای ورسک رو عالی و بسیار لطبف و دلچسب بود، با پیاده شدن بچه ها از مسیر خط گاز از شیب تند آن بالا رفتیم بعد از گذشتن از این مسیر در فضایی زیبا صبحانه صرف شد ِ، ساعت ۹:۱۵ بسمت چشمه گتو حرکت کردیم پاییز در این محل به زیبایی هر چه تمامتر جلوه می کرد برگ های رنگارنگ درختان و صدای خش خش برگها در زیر پای همنوردان در مسیر لوله آب تا چشمه همه زیبایی ها یکجا در مقابل دیدگان بود ساعت ۱۰:۲۰ به چشمه رسیدیم و توقف جهت چند ساعت نشستن در میان فضایی زیبا و جنگل پاییزی . ساعت ۱۴:۳۰ هم با جمع کردن وسایل بسمت پایین و مینی بوس حرکت کردیم ساعت ۱۸ هم بابلسر بودیم.
تصاویری از این برنامه